Teaching English as a Foreign Language 

http://KALID.ir

Subject Matters

Archive

Extra Pages

Statistics

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • این ماه :
  • ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • بروز رسانی :

بسم الله

بسم الله الرحمن الرحیم

پیش او دو انا نمیگنجد.
تو انا می گویی و او انا.
یا تو بمیر پیش او، یا او پیش تو بمیرد
تا دویی نماند.
اما اینکه او بمیرد امکان ندارد.
نه در خارج نه در ذهن.

که " و هو الحی الذی لا یموت ... " 
اکنون چون مردن او ممکن نیست،
تو بمیر تا او بر تو تجلی کند و دویی برخیزد.

فیه ما فیه
جلال الدین محمد بن محمد (مولوی)

سلام
سال نو مبارک



حکایت دهم

بسم الله الرحمن الرحیم

  آن شب خدا چشم براه علی بود. فرشتگان او برای غبارروبی کعبه از یکدیگر سبقت می گرفتند.از این که تحقق وعده بزرگ خدا را درباره مولود آن شب ٬ قریب میدیدند ٬ شادی می کردند.

 فاطمه-دختر اسد-آرام٬اما با گامهایی استوار خانه ابوطالب را به سوی خانه خدا ترک گفت . او می دانست زادگاه کودکی که به همراه دارد .نه در خاک .که در افلاک است . اما نمی دانست چه خواهد شد . هر چه بیشتر نزدیک می شد . تپش قلبش فزونی می گرفت . خدایا ! من تنها چه کنم؟مبادا فرزندم...

  چشمان نگرانش را خانه خدا پر کرد . بارها دور این خانه چرخیده بود .اما هیچ گاه تا به این حد به آن دل نداده بود .غصه به جانش افتاد . افسردگی سراغش آمد . پاهایش نای رفتن نداشت . می خواست بنشیند و از رهگذری یاری بجوید...

  دیوار خانه شکافته شد . نمی دانم . شاید به او گفتند « و ادخلی جنتی » دوباره پاهایش جان گرفت . پر در آورد .خودش را به سان کودکی یافت که به سوی آغوش مادر می رود.

  دیگر هیچ کس نمی دانست که بر فاطمه .در چار دیواری خانه خدا چه گذشت. شاید او هیچ گاه آن را برای کسی هم بازگو نکرد...از همان راهی که آمده بود بازگشت.اما نه با شتاب که آرام . ودیعه خدا را کجا ببرد دور از خانه خدا.

  دستان نوزاد را می بوسد و در همان هنگام چشم بر زادگاه او می دوزد . فرشتگان به او رشک می برند شاید می گویند : نرو . می خواهند بالهایشان را به پیکر زیبای او متبرک کنند.

 

  ابوطالب چشم به راهست و نگران . از شادی در پوست نم گنجد . حالا هدیه خداوند را در میان دستانش می گیرد . اشک از گونه هایش به روی زمین می چکد...

  ... و محمد (ص) می آید. نوبت عشق بازی اوست. همه به تماشا می ایستند . هیچ کس حتی به ذهنش نمی رسد که قدم نو رسیده را به او تبریک بگوید.

 محمد با لحنی آرام . قنداقه را در بغل می گیرد .نامش را صدا می کند : علی!

 تو گویی همه عالم و نیز خالق عالم با محمد یکجا می گویند یا علی!!

                                                                                                         محمد مهاجری

حکایت نهم

بسم الله الرحمن الرحیم

هنگامی که حضرت آدم (ع) به زمین فرستاده شد، میان او و همسرش جدایی افتاد.آدم برای یافتن همسرش به جستجو پرداخت. در میان راه گذرش به کربلا افتاد. پس بی اختیار اشک از چمش جاری شد و ابری از غم دلش را تسخیر کرد. سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! آیا دیگر بار دچار معصیتی شده ام که این حال به من دست داده است؟

خطاب رسید: یا آدم! گناهی از تو سر نزده است، بلکه در این سرزمین فرزند تو – حسین (ع) – را با ستم به قتل می رسانند.

عرض کرد: خدایا! حسین کیست؟ آیا از پیامبران است؟

ندا آمد: نه، پیامبر نیست ولی فرزند پیامبر آخرالزمان است.

عرض کرد: خدایا، قاتل او کیست؟

خطاب آمد: نامش یزید است که ملعون آسمانها و زمین است.

در این هنگام حضرت آدم (ع) رو به جبرئیل کرد و گفت: درباره قاتل حسین (ع) چه باید کرد؟

جبریئل گفت: باید او را لعن کرد.

آدم (ع) چهار بار یزید را لعن کرد و راه خود را در پیش گرفت و از سرزمین کربلا خارج شد.

حکایت هشتم

بسم الله الرحمن الرحیم

کعب الاخبار گوید: قحطی در زمین بنی اسراییل بود. موسی (ع) با جمله امت به استسقا (نماز باران)  شدند سه بار و اجابت نیافتاد. پس وحی آمد به موسی که در میان شما نمامی (سخن چین) است و تا وی توبه نکند اجابت نکند. موسی (ع) گفت بار خدایا کیست تا او را از میان بیرون کنیم. گفت از نمامی منع میکنم نمامی کنم؟ موسی گفت توبه کنید از سخن چینی همه توبه کردند و باران آمدن گرفت.

                                                                                              کیمیای سعادت

حکایت هفتم

بسم الله الرحمن الرحیم

یک بود یکی نبود، یه روزی انوشیروان عادل همراه با رفقا شکارگاهی خواستند کباب درست کنندو بخورند. اما نمک نبود. به یکی از چاکران گفت برو از روستایی که همین نزدیکیهاست قدری نمک بگیر و بیاور ولی یادت نره که پولش را هم بدی تا رسم نشه و ده خراب نشه. سرباز تعجب کرد و گفت: آخه از این یخده نمک مگه روستا و دهی هم خراب می شه؟

 انوشیروان گفت: بنیاد ظلم در جهان، اول اندکی بوده است، هرکه آمد بر او مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده.

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی / بر آورند غلامان او در خت ز بیخ

به پنجه بیضه که سلطان ستم روا دارد / زنند لشکریان اش هزار مرغ به سیخ

                                                                                  بیضه: تخم پرنده

حکایت ششم

بسم الله الرحمن الرحیم

یک روز پادشاهی با غلامش راهی یک سفر دریایی می شند. و غلام قبل از این هرگز سفر دریایی نرفته بود. خلاصه، از ترس دریا شروع می کنه به گریه و آه وناله ننه من غریبم بازی در آوردن. به حدی این کار را ادامه می ده که حسابی اعصاب جناب پادشاه به هم می ریزه. هر کاریش هم کردند آروم نمی گرفت.

پیر خردمندی در اون کشتی بود. گفت: پادشاها، اگر رخصت فرمایید به یه قری من این  غلام شما را آرام کنم. پادشاه هم گفت: دمت گرم خیلی باحالای.

خلاصه، به دستور جناب حکیم غلام را شوت کردند وسط دریا. همچین که حسابی آب خورد و داد وبیداد کرد و داشت خفه می شد کشیدنش بیرون. پاش که رسید تو کشتی رفت یه گوشه ای تمرگید و صداش در نیامد.

پادشاه تعجب کرد. گفت: چطوری اینکارو کردی؟ پیر گفت: از اول دردسر نکشیده بود و قدر عافیت نمی دانست. همینکه افتاد تو آب فهمید کجا چه خبر. قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.

ای سیر، تو را نان جوین خوش ننماید/معشوق من است آنکه به نزدیک تو زشت است

حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف / از دوزخیان پرس که اعراف بهشت است

فرق است میان آنکه یارش در بر / تا آنکه دو چشم انتظارش بر در

گلستان سعدی رحمۀ الله علیه

مبعث حضرتش بر آستانت مبارک یا ابن زهرا

بسم الله الرحمن الرحیم

بخوان به نام ساقه امید در پهندشت یاس ! بخوان به نام خالق خورشید و عشق را به اسم اعظم معشوق . از پس یلدای بی تنفس دیجور .نور باران کن .

بخوان نبی گرامی ! بخوان رسول عشق و امید ! بخوان به نام نامی توحید! تو که خواندی ٫هرم صدای تو که قندیل های سکوت را ذوب کرد ٫ آوای مهربان تو که فضای میان زمین و آسمان را عطر آگین نمود ٬ بوی خوش عشق که ملائک را به طواف حرا کشید؛انبیاء انگشت حسرت به دندان گزیدند.

جبرییل چه ذوق کرده بود که پیام عاشق و معشوق را بر بال امانت خویش به یکدیگر می رساند

آری ٫ تو که خواندی ٫ آسمانیان ٫ زمینیان اهل دل را به پایان شب سیاه بشارت دادند ٫ عرشیان هلهله می کردند فرشیان را مژده آوردند که:‌«قد جائکم من الله نور».

خداوند زمین را نور بارن کرده است .

من رانی فقد رای الحق.

هر که خدا را می جوید ٫ او را ببیند ٫ خدا را در آینه وجود او به تماشا بنشینید .

سید مهدی شجاعی

حکایت چهارم

بسم الله الرحمن الرحیم

روزی سه تا پروانه تصمیم می گیرند که از چیزی به نام شمع با خبر بشند. اولی میره خبر میاره که رفقا پر نور بود .سرشار از نور . بهش می گند تو چرا نزدیکتر نرفتی باید می رفتی جلوتر .

 دومی میره خبر می ده که بچه ها گرما هم داشت خیلی زیاد. باز نفر سوم بهش خرده میگیره  که باید جلوتر می رفتی .  نفر سوم میره و دیگه بر نمی گرده .

آنرا که خبر شد خبری باز نیامد (سعدی)

آن که دانست زبان بست          آن که می گفت ندانست.  (شاملو)

حکایت سوم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نقل است که رابعه را بعد از وفات بخواب دیدند. گفتند: حال خود بگوی تا از نکیر و منکر چگونه رستی؟

گفت: چون آن جوانمردان درآمدند سئوال کردند: من ربک؟ گفتم: باز گردید و خدای تعالی را بگویید که تو چندین هزار خلق که داری ضعیفه ای فراموش نکردی من که در دو جهان به غیر تو ندارم کجا هرگز فراموشت کنم، تا کسی فرستی که خدای تو کیست؟

هم او در مناجات می گفت:

"خداوندا اگر تو را از ترس دوزخ می پرستم به دوزخم بسوز و اگر له امید بهشت می پرستم بهشت را بر من حرام گردان و اگر تو را از برای تو می پرستم جمال باقی از من دریغ مدار."

                                                                                                      جواهر الاسرار

حکایت دوم

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از عباد گفت وقتی به زیارت اهل قبور رفتم بهلول را در گورستان ملاقات کردم.پر سیدم: در اینجا چه می کنی؟

در پاسخ گفت: " با مردمی مجالست می کنم که مرا آزار نمی دهند و اگر از آخرت غفلت کنم مرا به یاد آخرت اندازند و اگر غایب شوم از من غیبت نکنند."

                                                                                                 کشکول شیخ بهایی

حکایت اول

بسم الله الرحمن الرحیم

آلکسیس، می خواهم رازی را با تو در میان بگذارم. تو هنوز بچه سال تر از آنی که چیزی بفهمی، ولی وقتی بزرگ شدی خواهی فهمید ! از من بشنو پسرم:خدای مهربان کسی است که نه در هفت طبقه آسمان می گنجد و نه در هفت طبقه ی زمین، ولی در دل آدمی زاد می گنجد. پس زنهار، آلکسیس، که هیچ وقت دل کسی را نشکنی !"

 

Latest Posts

Favorites

Holy Quran

Quran

جمکران

عرفان

موعود

دانلود مقالات رایگان

Asian EFL Journal

Exam English

Dictionary

TOEFL

Directory of Open Access Journal

Iranian Journal of Language Studies

ESL Library